تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ━═ دلتنگی های من ═━Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - فداکاری
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ━═ دلتنگی های من ═━Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

با آنکه در تنهاترین تنهاییم ، تنها کسم ،تنهای تنهایم گذاشت . ای خدا به حق تنهاییت ، در تنهاترین تنهاییش ، تنهای تنهایش نگذار

مرد و زن جوانی سوار بر موتور سیکلت در دل شب می رفتند آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند .

زن جوان: یواش تر !

مرد جوان:نه اینطوری خیلی بهتره.

زن: خواهش می کنم یواش تر. من خیلی می ترسم!

مرد:خوب اما اول باید بگی دوست دارم.

زن :دوستت دارم حالا میشه یواش تر بری ؟

مرد: منو محکم بگیر.

زن:خوب حالا میشه یواش تر بری؟

مرد:باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری آخه من نمیتونم راحت برم اذیتم میکنه.

.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود

. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد. یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. مرد جوان از بریدن ترمز موتور سیکلت آگاهی یافته

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاهش را بر سره او گذاشت و خواست برای آخرین(دوست دارم)را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

شما بودید چه میکردید؟؟ برگرفته از عمر کوتاه نیست ما کوتاهی میکنیم.


نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 ساعت 14:26 توسط ستاره نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ