تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ━═ دلتنگی های من ═━Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - تنهایی
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ━═ دلتنگی های من ═━Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

با آنکه در تنهاترین تنهاییم ، تنها کسم ،تنهای تنهایم گذاشت . ای خدا به حق تنهاییت ، در تنهاترین تنهاییش ، تنهای تنهایش نگذار

نمیدانم چرا وقتی نگاه عاشق کسی به توست میبینی اما دلت بسته مهر دیگریست ،بی اعتنا میگذری و عاشقانه به کسی مینگری که دلش پیش تو نیست.


پروردگارا از دوستی امروزمان چیزی برای فردایمان بگذار،به اندازه ی یک نگاه،یک لبخند،تا به یاد داشته باشیم روزی همدیگررا دوست داشتیم.


زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی،نقشه رااوست که تعیین کرده تو دراین بین فقط میبافی،نقشه راخوب ببین نکند آخرکار قالی زندگیت را نخرند.


یاددارم درغروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد،داد میزد کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم.اشک درچشمان باباحلقه بست عاقبت آهی کشیدبغضش شکست،اول ماه است و نان درسفره نیست ای خداشکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود،خواهرم بی روسری بیرون دوید،گفت آقا سفره خالی میخری؟؟؟


هرکس به طریقی دل ما میشکند ،بیگانه جدا دوست جدا میشکند.بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند؟


درغریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد،درقفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد،ضربه ی مردم چنان از زندگی سیرم نمود،آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد...


ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،پررنگها را میبینیم،سختها را میخواهیم...غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند،بی رنگ میمانند و بی صدا میروند.


خواب ناز بودم شبی دیدم کسی درمیزند درراگشودم سوی او دیدم غم است در میزند... ای دوستان بیوفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند.


نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 ساعت 14:08 توسط ستاره نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ