تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ━═ دلتنگی های من ═━Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - جدایی
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ━═ دلتنگی های من ═━Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

با آنکه در تنهاترین تنهاییم ، تنها کسم ،تنهای تنهایم گذاشت . ای خدا به حق تنهاییت ، در تنهاترین تنهاییش ، تنهای تنهایش نگذار

نیمه شب آواره و بی حس و حال /در سرم سودای جامی بی زوال /پرسه ای آغاز کردیم درخیال/

دل به یاد آورد ایام وصال/از جدایی یک دوسالی میگذشت/یک دوسال ازعمررفت و برنگشت/

دل به یادآورد اول بار را/خاطرات اولین دیداررا/آن نظربازی آن اسراررا/آن دوچشم مست آهو وار را/

همچورازی مبهم و سربسته بود/چون من ازتکراراوهم خسته بود/آمد و هم آشیان شد با منو/

هم نشین و هم زبان شد با منو/خسته جان بودم که جان شد با منو/ناتوان بود و توان شد با منو/

دامنش شد خوابگاه خستگی/این چنین آغاز شد دلبستگی/وای از آن شب زنده داری تا سحر/

وای از آن عمری که با او شد به سر/مست او بودم ز دنیا بیخبر/دم به دم این عشق میشد بیشتر/

آمد و درخلوتم دمسازشد/گفت و گوهابین ماآغاز شد/گفتمش درعشق پابرجاست دل/

گرگشایی چشم دل زیباست دل/گرتوذورق وان شوی دریاست دل/بی تو شام بی فرداهاست دل/

دل ز عشق روی تو حیران شده/دری عشق تو سرگردان شده/گفت درعشقت وفادارم بدار/

من تو را بس دوست میدارم بدار/شوق وصلت را به سردارم بدار/چون تویی مخمورخمارم بدار/

با توشادی میشود غم های من/باتو زیبا میشود فردای من/گفتمش عشقت به دل افسون شده/

دل ز جادوی رخت افسون شده/جزتو هر یادی به دل مدفون شده/عالم از زیباییت مجنون شده/

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش/طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش/درسرم جز عشق او سودا نبود/

بهر کس جزاودراین دل جا نبود/دیده جز برروی اوبینا نبود/ همچوعشق من هیچ گل زیبا نبود/

خوبی او شهره ی آفاق بود/درنجابت در نکوهی فاق بود/روزگاراماوفا بامانداشت/

طاقت خوشبختی مارا نداشت/پیش پای عضق ماسنگی گذاشت/بی گمان از مرگ ماپروا نداشت/

آخراین قصه هجران بود و بس/حسرت و رنج فراوان بود وبس/یارماراازجدایی غم نبود/

درغمش مجنون و عاشق کم نبود/برسرپیمان خود محکم نبود/سهم من ازعشق جزماتم نبود/

بامن دیوانه پیمان ساده بست/ساده هم آن عهد و پیمان راشکست/بی خبر پیمان یاری را گسست/

این خبرناگاه پشتم راشکست/آن کبوترعاقبت از بند،رست/رفت و با دلدار دیگر عهد بست/

باکه گویم او که هم خون من است/خصم جان و تشنه ی خون من است/بخت بد بین وصل او قسمت نشد/

این گدامشمول آن رحمت نشد/آن طلا حاصل به این قیمت نشد/عاشقان راخوشدلی تقدیر نیست/

باچنین تقدیر بد تدبیر نیست/ازغمش بادود و دم هم دم شدم/باده نوش غصه ی او من شدم/

مست و مخمور و خراب از غم شدم/ذره ذره آب گشتم کم شدم/آخرآتش زد دل دیوانه را/

سوخت بی پروا،پرپروانه را/عشق من از من گذشتی خوش گذر/بعداز این حتی تو اسمم را نبر/

خاطراتم راتوبیرون کن ز سر/دیشب از کف رفت فردا رانگر/آخراین یک بار از من بشنو پند/

برمن وبرروزگارم دل نبند/عاشقی رادیر فهمیدی چه سود/عشق دیرین گسسته تار و پود/

گرچه آب رفته بازآید به رود/ماهی بیچاره اما مرده بود/بعدازاین هم آشیانت هرکس است/

باش با او یاد تو مارا بس است

نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد 1390 ساعت 14:42 توسط ستاره نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ